چندشب پيش خواب ديدم يه دختر بچه كوچيك رو به فرزندى قبول كردم. و اولين چيزى كه با جدّیت و ترس و نگرانى مى خواستم بهش ياد بدم اين بود كه "اگه آدمها رو دوست نداشته باشى، دوست داشتنی نیستی "...!!
این هم از اون چیزهایی است که انگار از بچهگی به ما یاد میدهند و الان که من فکرش را میکنم، به نظرم چندان درست نمیاد. اولا که یعنی چه همه را دوست داشتن؟ به عنوان انسان و یک مفهوم انتزاعی قبوله هر چند که خیلی مبهم خواهد بود ولی در غیر این صورت شاید اصلا معقول هم نباشه. دوما هم که انگار یک جور معامله است. بخشیاش که من را آزار میده اینه که هر کار کنی، یه عده هستند که دوستت ندارند و اصلا خبیثند. این آموزش فقط میگه که تقصیر خودته، نه تنها از اونها ناراحت نشو که احساس گناه کن و فقط سعی کن اونها را بیشتر دوست داشته باشی.
دوست عزيز اتفاقا اين مفهوم براى من نه مبهمه و نه انتزاعى.اين حرف شاید معناى كلمه به كلمه ش همون چيزىه كه شما گفتى كه آره غیرقابل اجراست.اما مهم، تاثير کلی اين طرز نگاه كردن در زندگى آدمه. اولا من دلیلی نمی بینم که این طرز نگاه آدم رو احمق کنه در حدی که نتونی تشخیص بدی که چه زمانی وقتشه که بیزار بشی(اطمینان داشته باش از دختر كوچيكم نميخوام اون کسی که با چماق تو خیابون آدم می کشه رو دوست داشته باشه!!). دومااین حرف، در اصل آموزش محتاج بودن و روش جلب علاقه دیگران نیست (گرچه نشانه ای از تشویق توش هست). و سومااينکه این حرف براى زندگى و آدمهاى معمول تو زندگى همه ماهاست كه بعيد مي دونم آدم خبيث انقدر توش زیاد باشه که به خاطرش این روش رو کنار بزنیم.
دونه گندم عزیز، فکر کنم که در بیشتر موارد حق با شماست. کاملا ممکن است که من دچار زیادهروی شده باشم. هرچند که خوب متوجه نمیشم که اگه به نظر شما این غیر قابل اجراست، پس فقط قرار است که به عنوان یک ایدهآلِ دست نایافتنی بهش نگاه کنیم؟ شاید هم دلیل این بدبینی الانِ من این است که احساس میکنم شاید خباثت فقط اون آدمی نیست که با چماق تو خیابون آدم میکشه. خیلی نزدیکتر از این حرفهاست.
این هم از اون چیزهایی است که انگار از بچهگی به ما یاد میدهند و الان که من فکرش را میکنم، به نظرم چندان درست نمیاد. اولا که یعنی چه همه را دوست داشتن؟ به عنوان انسان و یک مفهوم انتزاعی قبوله هر چند که خیلی مبهم خواهد بود ولی در غیر این صورت شاید اصلا معقول هم نباشه. دوما هم که انگار یک جور معامله است. بخشیاش که من را آزار میده اینه که هر کار کنی، یه عده هستند که دوستت ندارند و اصلا خبیثند. این آموزش فقط میگه که تقصیر خودته، نه تنها از اونها ناراحت نشو که احساس گناه کن و فقط سعی کن اونها را بیشتر دوست داشته باشی.
پاسخ دادنحذفدوست عزيز اتفاقا اين مفهوم براى من نه مبهمه و نه انتزاعى.اين حرف شاید معناى كلمه به كلمه ش همون چيزىه كه شما گفتى كه آره غیرقابل اجراست.اما مهم، تاثير کلی اين طرز نگاه كردن در زندگى آدمه.
پاسخ دادنحذفاولا من دلیلی نمی بینم که این طرز نگاه آدم رو احمق کنه در حدی که نتونی تشخیص بدی که چه زمانی وقتشه که بیزار بشی(اطمینان داشته باش از دختر كوچيكم نميخوام اون کسی که با چماق تو خیابون آدم می کشه رو دوست داشته باشه!!). دومااین حرف، در اصل آموزش محتاج بودن و روش جلب علاقه دیگران نیست (گرچه نشانه ای از تشویق توش هست). و سومااينکه این حرف براى زندگى و آدمهاى معمول تو زندگى همه ماهاست كه بعيد مي دونم آدم خبيث انقدر توش زیاد باشه که به خاطرش این روش رو کنار بزنیم.
دونه گندم عزیز، فکر کنم که در بیشتر موارد حق با شماست. کاملا ممکن است که من دچار زیادهروی شده باشم. هرچند که خوب متوجه نمیشم که اگه به نظر شما این غیر قابل اجراست، پس فقط قرار است که به عنوان یک ایدهآلِ دست نایافتنی بهش نگاه کنیم؟ شاید هم دلیل این بدبینی الانِ من این است که احساس میکنم شاید خباثت فقط اون آدمی نیست که با چماق تو خیابون آدم میکشه. خیلی نزدیکتر از این حرفهاست.
پاسخ دادنحذف