۹/۰۴/۱۳۸۸

تولد همه خوبى ها



امروز تولد بابايى بود، بهش زنگ زدم.داشت قهوه مى خورد و كتاب مى خوند و كيف مى كرد. مثل هميشه بلند بلند حرف مى زد و مى خنديد و در گفتن اينكه حالش خييييلى خوبه،روحى و جسمى، اغراق فراوان مى كرد!
كاش بدونه كه دل دختر كوچيكه خيلى تنگ شده براش،كه دختر كوچيكه هيچ انسانى رو حتى نزديك به خوبى و شریفیِ بابايى ش نديده، كه تولدش براى دختر كوچيكه تولد همه خوبى هاست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats