۱۱/۱۹/۱۳۸۸

گربۀ رویِ سن


سه شنبه برنامۀ موسيقى داريم تو دانشگاه اين اجنبی ها! هفتۀ بعد هم تو دانشگاهِ خودمون برنامه گذاشتم. هميشه كنجكاو بودم كه با پيانو تار بزنم، حالا دارم امتحان می كنم، اميدوارم خوب بشه. خلاصه كه تمرينهاى موسيقی يكهو خيلى زياد شد،اما خستگيش از اون خستگيهاست كه دلت ميخواد بگى "آآآخِييش،چقدر خسته ام"
با نوازندۀ پیانو هم دانشگاهیِ قدیمی در اومدیم. جالب بود، یادم میاد سال دوم سوم دانشگاه كه بودم  یکى از دوستهام از جشنوارۀ موسیقی دانشگاه می گفت كه "یه پسره با موهاى فرفریِ خیلی بلند داشته ساز ميزده که وسطش بچه ها زدن زير خنده و پسره هم گيج شده و فهميده كه يك گربه روی  سن داره واسه خودش اینور اونور ميره". حالا بعد از پنج شش سال این سرِ دنیا اون آقا مو فرفریه که دیگه موهاش زیاد هم بلند نیست شروع کرد این خاطره رو برای من تعریف کردن!!

۳ نظر:

  1. خسته نباشی از تمرین‌ها، هر چند که فکر کنم باید گفت:‌خوش به حالت، تا باشه از این خسته‌گی‌ها. داستان این دوست نوازنده پیانو هم خیلی خوب بود. یک سوال از روی کنجکاوی، به خودش هم گفتی این داستان را؟‌ آخرش هم که خوشحالم یه تصویر جدید به تصاویر وبلاگت اضافه شد.

    پاسخ دادنحذف
  2. آره، وقتی داشت تعریف می کرد من هم ادامۀ ماجرا رو گفتم:) وقتی فهمیدیم هر دو از دانشگاهِ رئیس جمهورِ محبوبمون هستیم سلامی تازه کردیم و تازه باهم دست دادیم!!

    پاسخ دادنحذف
  3. خیلی باید قشنگ باشه ستاره. حتما ضبط کنین!

    پاسخ دادنحذف

Web Stats