۱۲/۱۷/۱۳۸۸

مربّا

صبح كاوه رفت کافى شاپ بشينه كارهاش رو بكنه، من هم پرده ها رو كشيدم  کنار كه نور بزنه تو خونه، صداى موسيقى رو بلند كردم، ناهار رو گذاشتم آماده بشه و يه دوش آب گرم گرفتم و بعدش هم شروع كردم به درست كردن مرباى هويج، بوی شيرين ، بوی گلاب و هل بهم حس بى دغدغه گی می داد، فکرها و  سرفه های لعنتی رو که تا صبح بیدار نگهم داشته بود فراموش کردم و به رنگ قشنگ مربا و قُل قُل سنگینش توی قابلمه نگاه می کردم و لحظه هام رو دوست داشتم.

۲ نظر:

  1. خيلي شيشه هاي مربات خوشرنگن حتما" خيلي شيرين و خوشمزه شدن به تو افتخار ميكنمتوئي كه از آنجا نيز توان شيرين كردن دهانهايمان را داري . بياد منم بخور گندمكم .شيرين كام باشيد .

    پاسخ دادنحذف
  2. دخترای ننه دریا۱۹ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۹:۲۸

    سلام. یه راهنمایی می خوام
    می شه بگی از کدوم سایت عکسهات رو لود می کنی؟ اینجا همه فیلترند.

    پاسخ دادنحذف

Web Stats