بعضى وقت ها اينطورى ميشم. همينطورى كه راه ميرم،همينطورى كه نگاهم به هر چيزى ميفته،همينطورى كه تسبيح سبز دست اون مرد خوب رو مي بينم، همينطورى كه نواى هر موسيقى رو مي شنوم، همينطورى كه آماده ميشم برم سر كلاس و دلم مي خواد آرايش كنم، همينطورى كه يه صداى خنده مى شنوم،همينطورى،فقط همينطورى عاشقم.

و چه قدر لذت بخشند این زمانها. انگار که میارزد همه سختیها به رسیدن به این احساس به دانستن این که جایی بر سرِ راه چنین حسی انتظارت را میکشد.
پاسخ دادنحذفپیداش کردم یه دونه گندمت رو وسط این گندمزار.
پاسخ دادنحذف;)