۱۲/۲۶/۱۳۸۸

"با همين ديدگان اشك آلود"


دروغ چرا، امسال اصلا حال و هواى عيد ندارم. نمی دونم كه به خاطر اين سال دزدی و دروغ و خشونت، یا به خاطر اين مريضى لعنتی كه تمام انرژيم رو گرفته و عيد حاليم نيست و فقط دلم می خواد چند دقيقه اى بتونم آروم نفس بكشم، یا به خاطر زمین. هر سال موقع تحویل سال برای زمین گریه می کنم،برای مهربانیش، برای خستگیش، برای اینکه بدون لحظه ای درنگ باید باز راه بیفته. امسال بیش از هر سال دیگه ای دلم براش می سوزه.

اما خب از ديشب دارم زمزمه می كنم با خودم:

با همين ديدگان اشك آلود
از همين روزن گشوده به دود
به پرستو ، به گل ، به سبزه درود !

به شكوفه ، به صبحدم ، به نسيم
به بهاري كه مي رسد از راه
چند روز دگر به ساز و سرود .

ما كه دل هاي مان زمستان است
ما كه خورشيدمان نمي خندد
ما كه باغ و بهارمان پژمرد
ما كه پای اميدمان فرسود
ما كه در پيش چشم مان رقصيد
اين همه دود زير چرخ كبود

سر راه شكوفه هاي بهار
گريه سر مي دهيم با دل شاد
گريه شوق ، با تمام وجود !
 

۲ نظر:

  1. گندمك
    سلام اميدوارم اين حالت تو بر طرف بشه و اميد و شادي در دلت بدرخشه حال تو را اكثر ما داريم .
    ضمنا" گندمك يه سري به وبلاگم بزن صفحه وبم باز نميشه به چند احتمال اشاره شده كه خيلي از آن سر در نمي اورم و نميدونم چه كار بايد بكنم نگاه كن ببين مي توني راهنمائيم كني . اگه اشكال نداره در ستون نظرات خودت بهم جواب بده سر ميزنم

    پاسخ دادنحذف
  2. بسیار مناسب و به جا بود این.

    پاسخ دادنحذف

Web Stats