۱/۰۴/۱۳۸۹

سوال؟


از خودم نا اميد میشم وقتى كه انرژى می گذارم و فكر می كنم كه تونستم با كليّت يک قضیۀ آزار دهنده كنار بيام و يکهو می بينم كه جزئيات کم کم داره تعادلم رو بهم می زنه. نمی تونم بفهمم چرا، آيا اينكه جزئيات آزاردهنده بشه نشان دهندۀ اينه كه فقط خودم رو فريب داده بودم و هنوز با كلّ قضیه در نهانم مشكل دارم، يا اينكه نه، جزئيات احمقانه هميشه همينطورى می كنن با آدم و رفتار درست و منطقى اينه كه وقتى  تونستی كليّت رو بپذیری بقیۀ چیزها رو نادیده و نديده و نشنيده بگيرى؟

۲ نظر:

  1. دونه ی گندم، من هم مثل این رو تجربه کردم. سخته! انگار که جزئیات حسودیشون می شه به کلیات وقتی می بینن آدم برای کنار اومدن با اونا این همه تلاش می کنه، ولی برای جزئیات فرض رو بر این می ذاره که خودشون باید حل بشن دیگه!! برا همین شروع می کنن به عرض اندام کردن، اون هم چه عرض اندامی!

    پاسخ دادنحذف
  2. لامصب این جزئیات توی داستان کوتاه خیلی وقت‌ها به کار می‌آد.
    اینقدر بهشون بدبین و مشکوک نباشیم.

    پاسخ دادنحذف

Web Stats