صداى ترمز ماشين اومد و يه موتورى محكم از عقب خورد به ماشين، مهتاب گفت بچه ها به ايران خوش اومدين! كاوه ميگه وقتى از خيابون رد ميشى احتياط كن، من ميگم احتياط كن اينجا همه فارسى بلدن (!) نميشه تو صورتشون راجع بهشون حرف بزنى و نفهمن. نمی دونم كى گفت احتياط كن گشتهای ارشاد راه افتادن باز، با خودم ميگم احتياط كن اينجا همه زود ناراحت ميشن.
خیابون ها شايد مثل هميشه ست ولى يه چيزى فرق کرده، انگار آدم يه چيز ديگه هم می بينه "زير پوست شهر". آره خيابون ها مثل هميشه ست ولی كاوه می پرسه " فقط منم يا تو هم ويرانى می بينى؟"، من هم می بينم.

چه قدر خوب میشه اگه بتونی بنویسی از همین چیزهایی که میبینی و بگی آن چیزهایی را که بسیاری از ما یا آن قدر دوریم که نمیبینیمش و یا آن قدر نزدیک که راحت از کنارش میگذریم. و البته احتیاط کن که آن جا لازمه هر قدمی است که برمیداریم.
پاسخ دادنحذفGreat
پاسخ دادنحذفسلام خوش آمديد بسيار بسيار هستيم مشتاق ديدار
پاسخ دادنحذفديدي چه راحت شعر درست ميشه
اگه دوست داري احتياط كن ولي ما براي ديدن شما احتياط نمي كنيم و لحظه شماري ميكنيم يه چند روزي فرصت داري خستگي راهو از تن به در كني و با پدر و مادر و خواهر تنها باشي بعدش بي احتياط و دربست در اختيار مائي .
تو تازه اومدی،بذار رنگ ولعاب فرنگ از چشمت بره.من همیشه همین جام،هیچ ویرانی هم نمی بینم.
پاسخ دادنحذفمن از رنگ و لعاب شهر نگفتم! من از خستگی و ویرانی چهره و نگاه مردم حرف زدم.
پاسخ دادنحذف