تارم رو داده بودم براى تعمير، پوستش و همۀ پرده هاش رو عوض كردم. امروز صبح شروع كردم به تمرين، دستم سرد بود، سيمها و پرده ها از دست من سردتر. خيلى واضح بود كه هنوز دستى پرده ها رو نوازش نكرده، زبر و بی حس و محکم ایستاده بودن. يه كم بداهه زدم، نچسبيد، شروع كردم چندتا از اتودهاى عليزاده رو تمرين كردن تا دستم گرم بشه. به يكى از اتودها که خيلى دوست دارم گير کردم، دلم خواست خوب بزنمش، خيلى خوب بزنمش. دستم نمی رفت، اون هم لج كرده بود! از اتاق اومدم بيرون، يه كم ميوه خوردم و چرخ زدم تو خونه، دوباره رفتم تو اتاق و چند بار ديگه زدم، انگشتهام گير می كرد به پرده ها، خشك بودن و انگشتهام درد می گرفت. از اتاق اومدم بيرون و ناهار خوردم ، يه فيلم خيلى خوب ديدم، دوباره رفتم و يك بار،دوبار سه بار، چهار بار....هرچی بیشتر می زدم بیشتر دوست داشتم که بهتر بزنم. دستم جرات پيدا كرده بود، انگشتهام رو روى زبری پرده ها محكم بالا و پايين می کشيدم، درد داشت ولى صداش داشت خوب می شد، لذت داشت. نتونستم جملۀ آخر رو خوب در بیارم اما مهم نبود دیگه، ساز رو زمين گذاشتم،خون توی دست راستم قُل قُل کرد و جاى سيمها و پرده ها روی نوک انگشتهای دست چپم موند.
۳/۲۴/۱۳۸۹
جملۀ آخر
تارم رو داده بودم براى تعمير، پوستش و همۀ پرده هاش رو عوض كردم. امروز صبح شروع كردم به تمرين، دستم سرد بود، سيمها و پرده ها از دست من سردتر. خيلى واضح بود كه هنوز دستى پرده ها رو نوازش نكرده، زبر و بی حس و محکم ایستاده بودن. يه كم بداهه زدم، نچسبيد، شروع كردم چندتا از اتودهاى عليزاده رو تمرين كردن تا دستم گرم بشه. به يكى از اتودها که خيلى دوست دارم گير کردم، دلم خواست خوب بزنمش، خيلى خوب بزنمش. دستم نمی رفت، اون هم لج كرده بود! از اتاق اومدم بيرون، يه كم ميوه خوردم و چرخ زدم تو خونه، دوباره رفتم تو اتاق و چند بار ديگه زدم، انگشتهام گير می كرد به پرده ها، خشك بودن و انگشتهام درد می گرفت. از اتاق اومدم بيرون و ناهار خوردم ، يه فيلم خيلى خوب ديدم، دوباره رفتم و يك بار،دوبار سه بار، چهار بار....هرچی بیشتر می زدم بیشتر دوست داشتم که بهتر بزنم. دستم جرات پيدا كرده بود، انگشتهام رو روى زبری پرده ها محكم بالا و پايين می کشيدم، درد داشت ولى صداش داشت خوب می شد، لذت داشت. نتونستم جملۀ آخر رو خوب در بیارم اما مهم نبود دیگه، ساز رو زمين گذاشتم،خون توی دست راستم قُل قُل کرد و جاى سيمها و پرده ها روی نوک انگشتهای دست چپم موند.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

ستاره جان، قطعهٔ بعدی رو تعیین کن به بر و بچ بگیم خودشونو آماده کنن برگشتی مسابقه بذاریم! :)
پاسخ دادنحذف