جاش رو پيشونيم مونده، بچه بودم كه از روی تخت افتادم،حتما گفتم آخ. عاشق دوچرخه بودم، پاهام هميشه زخم بود، وقتى زخمها سفت می شد دوست داشتم روشون رو بكنم،حتما اونموقع هم می گفتم آخ. دوران نوجوانى مرگ و مير زياد ديدم، تو گريه های بی تابانۀ عمّه كه نفسش بند می اومد آخ گفتنش رو خوب يادمه. دوران جوانى اما آخ آخ ديگه ای می شه، آخ لذت و درد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر