تو شهر طالش اتفاق افتاده. می گفت معتقد بودن كه موسيقى حرامه، می گفت سازها رو جمع كردن، آتيش درست كردن و سازها رو می ريختن تو آتيش. می گفت نوازنده ها هم جمع شده بودن و سوختن سازهاشون رو نگاه می كردن. می گفت با هر سيمى كه تو آتيش در می رفته و صدا می داده نوازنده ها می گفتن " جاااااان ". می گفت و من دلم می خواست بلند بلند گریه کنم و نمی تونستم، توی دلم صدای سیمها رو می شنیدم و می گفتم جاااان.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر