چندروزه دچار لكنت زبان شدم، اولين روزش خيلى جالب بود، پشت تلفن با يه دوستى دو دقيقه پشت سرهم تلاش كردم و يک سرى كلمه هاى بی ربط بى معنى و يک سرى اصوات در ميومد از دهنم كه آخرش زد زيرخنده كه "چى می گی؟".
ديشب ساز زدم، چندتا از شعرهاى بابا رو هم خوندم " گفتند آفتابگردان، چون نگاه كرديم مشتى آفتابه گردان، آخ، اینک فريبى ديگر".
اولين پول يه كم زيادى كه بياد دستم يه ساز خوب می گيرم، خيلى وقته كه احتياج دارم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر