۱۰/۱۳/۱۳۸۹

زمزمه

بعد از يه برگر اساسى و چند ليوان آبجو، با ب لم داده بوديم روی صندلی های راحت و هردو روبرومون رو نگاه می کردیم و يه كم مست و يه كم هشيار كلمه ها راحت و زمزمه وار از دهنمون می اومدن بيرون. سوال اين بود: اگر بخوايم حدّى براى آزاديمون بذاريم اون حد آسيب نزدن به عزيزترين های زندگيمون، مامان، بابا، همسر و... هست؟ هردو مطمئن بوديم كه معيار درست و خوبى نيست اما هردو هم می دونستیم که این حدیه که ناخودآگاه تعیين شده برامون و داريم باهاش زندگى می كنيم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats