۱۱/۲۰/۱۳۸۹

شب زمستونی

صاحبخونۀ مريض روی زمين نشسته و پتوی قرمز كشيده روش، كاوه هم لپ تاپ رو پاشه، موهای فرفريش رو كوتاه كرده، مثل پسر بچه های زرنگ و شیطونِ مدرسه ای شده امروز، سماور هم روبرو داره قُل قُل می كنه و تكون می خوره، من هم توی مودِ مزخرف گفتن و خندۀ الکی دمر دراز كشيدم رو مبل، موسیقیِ عجیب و آرومی هم گذاشته. می گم چرا مثل شبهاى زمستونى می مونه؟
- خب شب زمستونيه!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats