خيلى وقته كه باهم حرف نمی زنيم، خیلی وقته که باهم دوست نیستیم و... هستیم یه جورایی. ولى اينجا رو می خونه هميشه، فهميد كه اتفاق بدى افتاده. آنلاین بود، داشت کوتاه و پر از مکث برام می نوشت، چند لحظه نگاه كردم، دلم نمی خواست بپرسه چى شده، چه اتفاقى افتاده، اما دلم براش تنگ شده بود. جواب دادم، سلام کردم، نوشت كه پست آخرم رو الان خونده، سكوت كردم، گفت «مياى يه سيگار باهم بكشيم؟»، يه ذوق خوبى اومد تو دلم، فكر كردم اين بهترين چيزى بود كه يه دوست می تونست بهم بگه به جای همۀ حرفها و سوالها.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر