۲/۲۸/۱۳۹۰

برای شما

قسمت دوم راه، دبی به تهران، تمام انرژیم تموم شده بود دیگه، تنم خسته و کوفته بود، چشمهام بی خواب و سوزناک و مضطرب. یه آقای نسبتا جوونی نشسته بود کنارم تو هواپیما. سعی کردم عطر تندش که با بوی تندتر عرق تنش قاطی شده بود سردردم رو بیشتر نکنه، هواپیما که بلند شد شروع کردم به فیلم دیدن، او هم تنش رو سُر داد پایین و زانوهاش رو چسبوند به صندلی جلو و شروع کرد به بازی کردن، گِیمهای مختلف. موقع شام دیدم اصلا نمی تونم چیزی بخورم اما فکر کردم یه کم شراب برای حالی که دارم خوب باشه. از مهماندار به جای شام یه کم شراب خواستم. در طول فیلم یواش یواش و آروم آروم می نوشیدم. او هم شامش رو به سرعت تموم کرد و میزش رو جمع کرد و یه مشت تخمه از توی جیبش در اورد و شروع کرد به تخمه شکستن. یه لحظه فکر کردم داره چیزی می گه بهم، گوشی رو برداشتم از روی گوشم:
- فکر نمی کنید الکلش زیاد باشه برای شما؟!
سعی کردم «برای شما» رو نادیده بگیرم و جواب معمولی بدم:
- شراب معمولیه، الکلش زیاد نیست اصولا، مقدارش هم که کمه خیلی.
چند ثانیه گذشت و دیدم حرصم خیلی در اومده از حرفش و ادامه دادم:
- منظورتون از «برای شما» اینه که چون زنم الکلش زیاده برام؟!!!
همینطوری که تخمه می شکست تایید کرد، با تعجب بد و زیادی پرسیدم که چه فرقی می کنه؟! و در جواب سرش رو کج کرد و به تخمه شکستن ادامه داد که خب زنی دیگه واضحه فرقش چیه! گوشی رو گذاشتم رو گوشم، یه قلپ گنده سر کشیدم از شراب و ادامۀ فیلم رو دیدم.

۱ نظر:

  1. با داشتن همسفری اینچنین من اگه بودم میگفتم برام ویسکی بیارن!!!

    پاسخ دادنحذف

Web Stats