۲/۱۴/۱۳۹۰

هِی، اشکال نداره!

يكى گفت «desperate women believe anything» و از ظهر ذهنم رو مشغول کرده این حرف. به جزئیاتش فکر می کنم، دنبال تجربه کردنش در خودم و دیدنش در بقیه می گردم. آره پیش اومده که مثل احمقها یه چیزی رو باور کنم چون فقط احتیاج دارم که باور کنم، اما اغراق هم نمی کنم اگر بگم که در همون لحظه حتی خیلی آگاهانه بوده اون باور کردن الکی! مثل اینکه با خودم بگم «هِی، اشکال نداره باور کن، چند روز دیگه چند ماه دیگه که توان داشتی اعتراف کن به خودت و بقیه که باور نکردی!»، البته این فرار و احمق شدن و وانمود کردن رو به عنوان یه سیاست همیشگی نمی گم، اما گاهی پیش اومده که بهش احتیاج داشته باشم. اصلا اینکه آدم یه چیزی رو باور کنه که می دونه درست نیست هم جزء حماقت حساب می شه یا یه نوع زیرکی در یک مقطع زمانی خاص برای زنده موندن فقط در زمانیکه اگه باور نکنی شکست غیر قابل تحملی بهت تحمیل میشه؟
ضمنا کنجکاوم بدونم این واقعا جنسیتیه؟ دسپرت مِن چه اتفاقی براشون می افته؟!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats