چرا زندگى فقط اگه فشرده بشه و به هنر آميخته زيبا ديده می شه؟ حرف كتاب رو همه باور می كنن، اگه نويسنده نام رابطه ای رو عشق بذاره همه باور می كنن و دلشون ضعف می ره، اما همون رابطه رو توی زندگی واقعى نشون بدى کمتر کسی می بینه و باور می کنه! چرا گناه فقط اگه فشرده بشه و به هنر آميخته بخشيده می شه؟ اون روز یکی گفت -مهتاب گفت- از فيلمى گفت كه خيانت چه زيبا بوده و حتی مفيد برای كسى كه داشته بهش خيانت می شده! مهتاب بخشيده بود، و من فكر می كردم و دلم می خواست مهتاب رو می ديدم در مواجهه با يک خيانت واقعى، نه خیانت همراه شده با موسیقی و تصویر و زاویه های دوربین در دو ساعت. گاهی هم دوست ندارم این هنر رو، که عصارۀ يک زندگى رو می گیره، در معجزۀ خودش غوطه ور می کنه، به شنونده، خواننده، بيننده اطمينان می ده كه چی می بینه. اونها هم با خيال راحت می تونن هر خطا و گناهى رو ببخشن، يا عشقى رو عشق بدونن، یا رنجی رو رنج ببینن.

برعکسش هم گاهی میشه. وقتی دو تا عاشق به هم میرسن تو فیلم و کتاب ببینیم میگیم اه اه چه لوس ولی تو زندگی واقعی خیلی کیف میکنیم از این اتفاق.
پاسخ دادنحذفاز قضا به نظرم اونجاهایی که این هنر رو دوست نداری جاهاییه که خواستن کاریو که تو میگی انجام بدن اما نتونستن.
پاسخ دادنحذفاون حکم شرعی کتاب دینی مونو یادته:(عین نجاست هیچ جور پاک نمیشه).مساله اینه که خواست عمومی هنر هم غالبااین نیست که نفس زشتی رو پاک یا زیبا جلوه بده.اما یه جاهایی ممکنه بتونه یا بخوادانسان رو در پروسه ی انسانی تجربه ی زشتی (درست یا غلط)تا یه حدی تبرئه کنه قابل بخشش بدونه یا حتی زیبا جلوه بده که به نظرم خیلیم از زندگی واقعی واقعی تره.توی زندگی واقعی به خاطر ترس شدید وخودخواهی و اینکه همیشه خودمونو در جایگاه مفعول این زشتی ها تصور میکنیم(که خیلی غیر واقعیه) این فرصت رو کمتر پیدا میکنیم وکمتر میدیم. احساسمون نسبت به خائن همون احساسیه که نسبت به خیانت داریم.
طبیعیه که گاه زاویه تحمیلی یه هنرمند و ترفندهاش به دلت نشینه یا بیزارت کنه یا اجبار هنریش کلافه ات کنه اما پروسه ی هنر با همین کارش (ترفند)در لایه ی پنهانتر داره بت یاد میده که تو زندگی واقعی مثلا (خیانت واقعی) رو هم بازوایا آهنگهاو تصاویر متنوعش ببینی . یک زاویه ای و تک نتی نشی. زاویه و آهنگو تصویر خیانت هرکس با دیگری فرق داره.حکم ماست که تو جهان واقعی اینارو نداره یا کم داره.
جهان فشرده تر گاه جهانیه که فعل و فاعل رو تا اونجا به هم میدوزه که بتونه یه دادگاه برای جفتش تشکیل بده نه جهانی که باالقوه به تعداد همه ی خائنا زاویه و تصویرو موسیقی قائله.
ضمیمه:واقعا دلت میخواد منو در مواجهه با خیانت واقعی ببینی؟! چون خیانت به دیگرانو که دیدم. هممون دیدیم. خودمم خیانتای ریز فلسفی کردم. هممون کردیم. اگه میخوای شق سومشو ببینی پناه بر خدا چی بگم؟ ایشالا چشمت از این درشت تر شه.
ضمیمه2: جدیدا احادیث جعلی منسوب به من در نوشته ها زیاد شده!!!!!!
مهتاب، نوشته م رو یه بار دیگه بخون و این بار فکر کن(مطمئن باش!) که من در جایگاه مفعول این به اصطلاح زشتی ها نیست که حرف می زنم.اینطوری شاید بهتر بتونی ببینی که بیزاریم از این جنبۀ هنر بیزاری واقعی نیست و بیشتر شبیه اعتراض به دنیای واقعی می مونه، و در حقیقت به چالش می کشم آدمها رو (تو رو مثلا در این نوشته) که آیا می تونی در دنیای واقعی هم با موسیقی ببینی؟ من نگران این نیستم که هنر نفس زشتی ها رو پاک نشون بده، نگران اینم که هنر چرا توی همین دو ساعته و چرا جاری نیست طوری که بتونه همیشه این کار رو بکنه!
پاسخ دادنحذفو راستش نه! من تو رو تا حالا در مواجهه با خیانت ندیدم و بیشتر منظورم خیانتیه که آدمهاش برات بیش از یک نگاه و رد شدن مهم و نزدیک باشن.
در ضمن اصلا هم جعلی نبود، اگه بخوای یادت میارم که حتی کجا نشسته بودیم که اینو گفتی ;)
من کاملا منظورتو میفهمم و تایید هم میکنم.این احساس بسیار برای خود منم پیش اومده.منظورم این نبود که تو از جایگاه مفعول حرف میزنی.من میگم همه ی ما وقتی حرف خیانت پیش بیاد هیچ وقت این امکان رو در تصور نمیاریم که یه روزی ممکنه خودمون فاعل باشیم.طبیعیم هست.همینه که بمون اجازه بیزاریِ بی قید وشرط میده.
پاسخ دادنحذفاینکه میگی چرا هنر تو همین دو ساعته به نظرم اینجوری نیست .البته هنر درست رو میگم.هنر امکان بالقوه ی جاری شدن رو داره.مثل یه نون خامه ای اگه میخوای کالری شو دریافت کنی باید بخوریش .یه وقتایی ما فقط به نون خامه ایه نگاه میکنیم.اینم یه مرحله ایه برای خودش .دلمون آب میفته .فرقشو تو زندگیت با اونایی که اصلا شیرینی رو ندیدن و دلشون اصلا آب نیفتاده احساس نکردی؟اما جاری کردنش یه ورزیدگیِ روحی انسانی ویه خواست مرگبارخالص میخواد و بسیارسخت وزیباست و البته بهای کمرشکنیم داره. کمرشو داری؟ بسم الله.چیزی که دوست دارم پرهیز هنر خوب از پیشداوریه.(و نه حتی داوری )به قول سهراب :رهایی از دانستگی.
در مورد جعلیاتم خودم میدونم از چه روز و چه ماجرایی حرف میزنی آدرسشم بلدم.منتها اونجاش که گفتی:مهتاب بخشیده.جعلیه. من نگفتم بخشیدم .گفتم قشنگ بود.این از اونم بدتره!!