کانالها رو عوض می کردم که اومد روی «سنتوری»، اون صحنه ش که به تخت بسته بودنش که ترک کنه و داد می زد از درد. مامان که همینطوری داشت روی میز رو دستمال می کشید گفت « دلم می خواد معتاد بشم ببینم می تونم ترک کنم یا نه» !! خنده م گرفت و تو دلم گفتم بفرما دیدی این همه تو خواب دعوات کردم که اخلاقهای بدم به تو رفته درست بود!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر