- فیلم رو که گذاشتیم بعد از چند دقیقه کاوه بلند شد رفت خوابید، من و یکی از دوستهامون که پیشمون بود نشستیم دیدیم، فیلم که تموم شد اون هم با خنده ای که بار منفی داشت گفت : «دیگه درجۀ عاشقیش خیلی بالا بود!!». آخه فیلم راجع به شاعری بود که از بس عاشق بود مُرد!
- چند وقت پیش وقتی مامان گفت « خانوم دلوی» ویرجینیا وولف رو نتونسته بخونه تا ته، بابا اعتراض کرد که شماها چرا توی حس و حال رومن رولان موندین، ویرجینیا وولف زن بزرگیه با روحی پیچیده، عادت کنید به خوندن اینها هم. من هم شروع کردم و البته ادامه ندادم از یه جایی به بعد.
- کف زمین آشپزخونه ش نشسته بودیم، در حالیکه بعد از چند ساعت بطری شراب خالی شده بود و تازه به بحث افتاده بودیم چندتا آدم هوشیار وارد خونه شدن!
- چرا مردهای ایرانی انقدر تند و زیاد عطر می زنن؟ عطر باید ملایم نوازش کنه و کنجکاو کنه حس بویایی آدم رو، نه اینکه مثل طوفان بره تو گوش و حلق و بینی آدم!
- با حسی که بار منفیش از توی پنجرۀ کوچیک چت هم تو صورت آدم می زنه می گه « تو از این عشق های قرن هجدهمی خوشت میاد»

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر