۸/۰۶/۱۳۹۰

برای همین است...

بالاخره دارم «جان شیفته» رو برای بار دوم می خونم. بعضی جمله هاش رو گاهی می نویسم اینجا، شاید وسوسه شدین که بخونین:

- وقتی که در زن سودا زنجیر می گسلد، دیگر سخن از راستی در میان نیست، و از عقل باز کمتر.
- بدا به حل دل هایی که بیش از اندازه محفوظ بوده اند، هنگامیکه سودا راه به دل باز می کند آن که عفیف تر است بی دفاع تر است.
- در عشق، اندکی وقار خوب است، اما نیازی به بسیارش نیست، چه، دیگر بیگاری است، نه عیشی و خوشی.
- برای همین است که من دوستت دارم! در خانۀ تو باد به شدت می وزد!
-چیزی را که از آنِ خودِ ما نیست، روح آزاد را، نمی توان نثار کرد. حفظ آزادیِ خود بسی مهم تر از آن است که حق باشد، وظیفۀ دینی است!
- خب نباید از مردم بیش از اندازه توقع داشت! مردم اگر در زندگی یک بار در راه عدالت مبارزه کنند دیگر از نفس می افتند. و اوه! دست کم روزی در زندگی خود عادل بوده اند و باید از ایشان منت داشت!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats