۱۱/۰۶/۱۳۹۰

بعد از این...

بعد از این دوهفتۀ لعنتی و اون خبر (که گرچه انتظار و اضطرابش کمتر شده اما هنوز ادامه داره)، بالاخره امروز یه کم تونستم آدم باشم. داستانم رو دوباره نگاه کردم و انتقاداتی که از طرف چند نفر داشتم رو دوباره با دقت خوندم و بعضی جاهاش رو درست کردم. هفتۀ پیش شروع کرده بودم دنبال داستان جدید برای ترجمه گشتن اما به جایی نرسیده بودم، امروز توی کتابخونه باز هم گشتم و لیستش رو  دادم که کاوه برام بگیره تا یه نگاه بهشون بندازم، سخته انتخاب کردن. یه کتاب هم دوستم فایلش رو فرستاد که بخونم به نام « بی شعوری» ! بامزه بود اولهاش و تا وسطهاش هم خوندم، به نظرم اما کافی بود تا وسطهاش!! انگار که نکته اش رو گرفتم و دیگه بقیه اش مثل مثال زدن هایی بود که حرفش یکی بود و فقط شاید طنزش یه کم عوض می شد. ولی خب همینکه برای چند ساعتی سعی کردم ببینم چقدر بی شعورم خوب بود! 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats