۱۲/۱۶/۱۳۹۰

فتح قله ی روز

حس می کنم بی حد دارم سعی می کنم، اونهم فقط برای داشتن روزهای معمولی. شبها انگار یهو می فهمم که تمام روز چقدر سعی کردم! دلم می خواد زود خوابم ببره حداقل تا بیهوده نشه، ولی خواب کجاست؟! کاوه هم کارهای پایان نامه ش زیاده و وقتش کم، دلتنگ و حساس شده ... زیاد بِهِم گیر می کنه این روزها، این ماه ها. اینطوریه که در طول روز ( در راه فتح قله!) چندین بار هم پرت می شم پایین و باز راه می افتم برای این فتح مضحک.

۱ نظر:

Web Stats