۳/۳۰/۱۳۹۱

جانِ دلم

- خونه مون خیلی لخت و خالی و غم انگیز شده، میشه شب بیایم پیش یکی از شما؟
همه شون گفتن که می شه.
رفتیم، سه تارم رو گذاشتم پیشش بالاخره، با اون گلدونی که برگهاش مصنوعی بود و گلهاش رو خودم خشک کرده بودم و گذاشته بودم لا به لای برگها. یه کم با سه تارم زدم، گریه کردم، تا خونه هم گریه کردم, انگار که جانِ دلم رو جا گذاشته باشم، الان هم دلم می خواد همه اش گریه کنم، همه اش دلم می خواد گریه کنم.

۲ نظر:

  1. هر وقت بخوای میشه. اصن بگو خودخواهم، نه فقط به خاطر تو که برای خودم میشه. تازه دو تا شونه استخونی واسه اشکای چشمهای درشتت هم هست. ولی تو که نمیگی ...

    پاسخ دادنحذف

Web Stats