
اولين چيزى كه تو اتاقم دوست داشتم پنجره ش بود.مثل پنجره هايى مى مونه كه وقتى بچه بودم تو نقاشى هام مى كشيدم. يه خونه كوچيك كه كنار رودخونه ست،پشتش كوهه و خورشيد بين كوه هاست، و بالاى خورشيد هم چندتا پرنده دارن پرواز ميكنن.از دودكش خونه هم دود بلند ميشه و يه .پنجره كوچيك داره كه پرده ش از وسط به شكل مورب به دو طرف كنار زده شده.
حالا من فقط اون پنجره رو دارم

سهم من آسمانی است که آویختن پردهای آن را از من میگیرد.
پاسخ دادنحذف