۶/۱۱/۱۳۸۸

پنجره



اولين چيزى كه تو اتاقم دوست داشتم پنجره ش بود.مثل پنجره هايى مى مونه كه وقتى بچه بودم تو نقاشى هام مى كشيدم. يه خونه كوچيك كه كنار رودخونه ست،پشتش كوهه و خورشيد بين كوه هاست، و بالاى خورشيد هم چندتا پرنده دارن پرواز ميكنن.از دودكش خونه هم دود بلند ميشه و يه .پنجره كوچيك داره كه پرده ش از وسط به شكل مورب به دو طرف كنار زده شده.
حالا من فقط اون پنجره رو دارم

۱ نظر:

  1. سهم من آسمانی است که آویختن پرده‌ای آن را از من می‌گیرد.

    پاسخ دادنحذف

Web Stats