۷/۰۲/۱۳۸۸

سازِ تنها


دوران كنكور بود و كمتر مي تونستم ساز بزنم،استادم بهم گفت اشكال نداره كه نمي تونى ساز بزنی،ولى حواسِت بهش باشه،هربار كه از تو اتاق رد ميشى بِهش يه دست بكش مبادا ازت دلخور بشه
اين چندروز همش به ياد ساز مشكاتيان بودم، چه تنها شده.

۱ نظر:

  1. خیلی قشنگ بود حرف استادتان. کاش یاد می‌گرفتیم در مورد آدم‌ها هم همین طور باشیم و هر از گاهی دستی بهشون بکشیم. من بیشتر به فکرِ خود مشکاتیانم که چه می‌کشید این سال‌ها.

    پاسخ دادنحذف

Web Stats