
ديشب تو راهِ برگشت با كاوى داشتيم راجع به چهرۀ هنرمندها حرف مي زديم. چهرۀ شاملو، شجريان، يا دولت آبادى و چندتاى ديگه. چهرۀ شاملو براى من هميشه يه كم ترسناکه،هم از بزرگيش مي ترسم و هم از اينكه بخوام دقت كنم تو چهره ش و ببينم ویه کم حتی حس كنم كه چه رنجى كشيده و چه لذّتى برده. چهرۀ دولت آبادى برام دردآوره، درد انگار پيچيده شده به اجزاء صورتش و قابل تفكيک نيست، پيرى و حسّى از شكسته شدن و حسرت تو زندگی بهم مي ده. هميشه گريه م مي گيره،شايد البته به اين خاطر كه مامانى هميشه گريه مي كنه وقتى مي بينتش.
كاوى بدجورى عاشقِ شجريانِ و محو چهره ش هم مي شه، اما من وقتى شجريان رو مي بينم فقط حسّى از احترامِ خيلى زياد نسبت بهش بهم دست مي ده و چهره ش چیزِ خاصّ ِدیگه ای نداره برام.عليزاده ممکنه به بزرگیِ اینها نباشه(اینوالکی می گم که دعوا نشه!!) امّا اون رمز و راز و شيفتگى كه تو چهره و چشمهاى عليزاده(به خصوص وقتی چشمهاش بسته ست!!) مي بينم،هیچ جای دیگه ندیدم

kheili mozooe jalebi bood, man tahala enghad daghigh(yani be onvane honarmand!) fek nakrdeh boodam, dar morede shajarian taghriban bahat movafegham, vali man alizadeh bishtar dar ghiafash tafakor mibinam, yani engar hamash dar haale tafakore, shayad be in dalile ke fek mikonam hamishe kheili sare ahang sakhtan va tanzim vaght mizare! vali hala joone man begoo JALIL SHAHNAZ ro chi mibini too ghiafash? amir
پاسخ دادنحذفامیر اینکه آدم چی می بینه توی چهرۀ هنرمندی رابطۀ زیادی داره با اینکه چقدر کارهاشون رو گوش می کنی یا می خونی یا....که من متاسفانه اخیرا خیلی کم گوش کردم به شهناز،اما همیشه وقتی اسمش میاد یادِ لرزشِ دستش روی سِن می افتم و دلم می گیره.
پاسخ دادنحذف