حالا داره از ايران ميره و من نمي دونم كِى دوباره چشمهای مهربونش رو مي بينم. درسته که فرقى نمي كنه كجا باشه،مثل همه سالهايى كه اون مشهد بود و من تهران، مثل سالهايى كه من اينجا بودم و اون اونجا،هميشه هست. ولى ديدنش مثل از زيرِآب بيرون اومدن و نفس كشيدنه برام، كاش طول نكشه تا من يه نفسى بكشم :)
۹/۱۱/۱۳۸۸
تنها کسیکه
حالا داره از ايران ميره و من نمي دونم كِى دوباره چشمهای مهربونش رو مي بينم. درسته که فرقى نمي كنه كجا باشه،مثل همه سالهايى كه اون مشهد بود و من تهران، مثل سالهايى كه من اينجا بودم و اون اونجا،هميشه هست. ولى ديدنش مثل از زيرِآب بيرون اومدن و نفس كشيدنه برام، كاش طول نكشه تا من يه نفسى بكشم :)
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

آره، کاش زیاد طول نکشه که بریم همه اون جاها، با همه اون آهنگا و همه اون حس های اشک و خنده، با همه اون اطمینانی که هر چی بگی و هر کاری که بکنی جات تو دلش امنه، کاش زیاد طول نکشه مهربانم...
پاسخ دادنحذف