ديشب با بچه ها تمرين داشتيم كه براى شب يلدا ساز بزنيم.چهار نفریم با سليقه هاىِ کاملا متفاوت. نوازندۀ تنبك مون قبلا نمي دونم اهلِ چى بوده ولى جديدا اهلِ سراج شده انگار! تلاش مذبوحانۀ یواشکی هم مي كرد كه آهنگى نزنيم كه مجبور بشه "شيش هشت" بزنه چون شب يلدا تو محرّم افتاده. و ما سعی می کردیم احتراماتمون رو جمع کنیم براش و آروم بگیم بابا عاشورا نیست که. اونهم در جواب ریسه میره و زیرِ لبی میگه البته من عاشورا دارم می رم فلان جا اِسکی!در نتیجه احتراماتِ ما هم ته کشید .بچّه مثبتمون اهلِ رديفِ و لطفى و كيانی. از وقتی به دنیا اومده هم معلوم بوده که باید تار بزنه انقدر که بهش میاد! مضرابهاش هم تمیز و خوش صداست.
خواننده مون تو كارِ بنانِ و ضمنا هرباری که دورِ هم جمع می شیم پيشنهاد آهنگ محلى ميده و توضيحِ اينكه آهنگ لُرى كمانچه مي خواد و با تارِ تنها كچل ميشه ظاهرا قانعش نمي كنه و دفعه بعد باز پيشنهاد مي كنه.
تنها دخترشون(من)هم کافر و اهل عليزاده ست(بیشتر از این از خودم تعریف نمی کنم!!).
خلاصه اگه تو ايران همديگه رو می ديديم احتمالا در چهار جهت اصلى جغرافيايى از هم دور می شديم،ولى خب اینجا وقتى دلمون بخواد ساز بزنیم،می تونیم به هم گوش بدیم و از بودن باهم كلى لذت ببریم و همدیگه رو مسخره كنیم و در نهايت يه برنامۀ موسیقیِ قاطى هم بدیم که شنونده سرش گیج بِره. ولى در عوض تویِ تمرين ها خستگى از تنِ من كه بيرون ميره.
(فکر کنم آستین شرطِ جدید برایِ پذیرش دانشجویِ ایرانی گذاشته،اون هم اینه که اگر سازِ سنتی می زنید فقط باید تار باشه!! بابا یکی تو این شهر نمیاد که به جز تار یه ساز دیگه بزنه؟)

کلی خندیدم! :)
پاسخ دادنحذفkhaeili Jaleb Bood!khosh begzareh.
پاسخ دادنحذف