۱۱/۰۴/۱۳۸۸

آخ گلوم !


به طرز عجيبى امروز روز ساكتيه،هم بيرون و هم توی خونه.  خوبه ها ! ولی یه کم عجیبه. چيز خاصّى براى نوشتن ندارم ولى دلم می خواد بنويسم.
صِدام گرفته، گلوم كه براى سرما خوردگى درد می كرد حالا واسه داد و بيداد و شلوغ بازيهاى  ديشب توی تولد گرفته. صبح با یكى از دوستهام که ایرانه يكى دو ساعت سر و كله زدیم كه خيلى مزّه داد، يك ایميل خوب هم از يكى ديگه از دوستهام داشتم كه خوندنِ حرفهاش هميشه روحيه م رو یه جورِ با مزه ای عوض می كنه، از اینهاست که که درصد منطق دراخلاق و رفتارش خیلی زیاده، اما وای به روزی که چیزی حس کنه، سراپا حس می شه و هیجان زده می شه و قرمز می شه و خلاصه  که حضورِ متفاوتیه در بینِ دوستهام.
یکی از بچه ها قطعۀ شورانگیز رو گذاشته بود روی فیس بوک، دو نوازیِ علیزاده و ارشد، من هم حریف طلبیدم که کسی حاضره اون قطعه رو با من بزنه یا نه. من که کوه نوردی نکردم ولی  شنیدم خیلی کِیف داره، فکر کنم دراوردن قطعه های علیزاده مثلِ کوه نوردی باشه، در اوردنش خیلی سخته ولی وقتی در میاری و کامل می زنی انگار که اون بالایی!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats