چند شب پيش خواب ديدم با كاوى داريم می ريم مسافرت طولانى، يه جاده خيلى قشنگ بود و سر بالايى و سرپايينى و طبيعت خيلى قشنگ و پر پيچ و خم، تنها مشكل اين بود كه كاوى پشت فرمون بود و من داشتم کنارِ ماشین مي دویدم! و البته اين خيلى طبيعى بود تو خواب،انگار كه قاعده ش همين باشه و تو راه كلى هم با هم تعريف می كرديم و می گفتيم و می خنديديم، منتها من نفسم می گرفت وسط حرف زدن و خنديدن!

کاو! خوب آخه چرا؟؟ خوب سوارش کن بی انصاف خوب.
پاسخ دادنحذفسید خندان یه نفر...
پاسخ دادنحذف