۱۱/۳۰/۱۳۸۸

فعلا


خيلى بده آدم اعتماد به نفسش رو از نا آگاهی بقيه كسب كنه، ولى خب تو اين ده روزِ آینده ای كه من دارم (و تموم هم نمیشه، مطمئنم!!) فعلا هيچى نميتونه مهم باشه ! هفته ديگه احتمالا باید برم سر كلاس هفتاد نفرى سال پایینی های مهندسی تمرین استاتیک حل كنم يا شاید هم درس بدم و خب من که به دو نفر هم به فارسی درس ندادم حالا تصورِ درس دادن به هفتاد نفر آدمِ پررو به انگلیسی به خنده میندازتم(خندۀ عصبی البته). امشب داشتم ورقه هاى اولين امتحانشون رو صحیح می كردم كه نا گهان احساسِ آرامش کردم یه کمی!

کاش فردا برنامۀ موسیقی مون خوب بشه وکمی انرژی بگیرم که داره تموم میشه ذخایرم. با اینکه با بی خیالیِ تمام تمرین کردم  نگران نیستم. ترکیب متفاوتی از تجربه های قبلیِ  اما باهاش راحت شدم زود. البته یه خطری هست اینکه کسی که داریم با هم اجرا می کنیم خیلی آدمِ خوش حالیه! و هر دفعه کلی ذوقمرگ میشه که چقدر خوبیم! این امکان هست که من هم باورم شده باشه بعد از این همه تکرار D:


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats