۱۱/۳۰/۱۳۸۸

یادی از شما


خيلى وقته كه نشده از شما دوتا حرفى بزنم يا يك دل سير گريه كنم، نه برای خودتون ، که برای خوبيهايى كه با خودتون بُردين. امروز صبح يكى بهم ایميل زد و نوشته اى از خودش داد كه يادى از شما  توش بود و من باز دلم تركيد، و باز با خودم تکرار کردم "يعنى اگه شما دوتا نرفته بودين،نه،اگه شما سه تا نرفته بودين، زندگي ماها، زندگیِ ما پنج تا،چطورى بود؟"، سوالى كه هر از چندى، در هر بالا پايينى تكرار می كنم و هيچوقت جوابش رو نخواهم فهميد. صدای مامانى رو تو خواب و بيدارى گوش كردم صبح،صدا و نگاه مامان تنها صدا و نگاه عاشقى نيست كه هميشه داره بهم ميگه چه كسانى رو در زندگيم نتونستم داشته باشم،نگذاشتن داشته باشم. آره كسى آروم رد شد و اشاره اى كرد و من بُهت زده  و با صورتی خیس و گيج  از دلتنگى  اينجا ايستادم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats