دلم می خواست يه جايى داشتم براى خودم كه هيچكس حق نداشت پا بذاره توش، يا اگه پا ميگذاشت حق نداشت هيچ جمله اى كه آخرش علامت سوال داره بگه.
يك بار توی زمستون عمّه وسطى حالش بد بوده،انقدر كه تو خيابون و اتوبوس و همه جا گريه ش بند نميومده،دلش نمي خواسته بياد خونه كه بچه ها اذيت بشن يا بقيه سوال كنن، وسط راه ياد يك دوستى ميفته و ميره خونه اون، ميره اونجا و اون دوست هم بدون اينكه حتی يك كلمه بپرسه چته؟چى شده؟چرا؟ بچه هاش رو فرستاده بيرون،خونه رو آروم كرده،روی مبل براش جا درست كرده و پتو انداخته روش و موسيقي آرومى گذاشته و چايى براش اورده و خودش هم از جلوی چشم دور شده.
با خودم می گم كاش تو زندگی من هم یکی پیدا می شد كه دوستم داشت ولی فکر نمی کرد که دوست داشتن حق ویژۀ پرسیدن و دونستنِ همه چیزه. كسايى كه دوستم داشتن و از اين سر دنيا بهشون شاد بودن دائم بدهكار نبودم و پستهای وبلاگم رو نمی شمردن که ببینن چند روز دلتنگ بودم چند روز شاد. كاش من هم يكى رو داشتم كه سرزده می رفتم خونه ش و ازم نمي پرسيد چرا.
با خودم می گم كاش تو زندگی من هم یکی پیدا می شد كه دوستم داشت ولی فکر نمی کرد که دوست داشتن حق ویژۀ پرسیدن و دونستنِ همه چیزه. كسايى كه دوستم داشتن و از اين سر دنيا بهشون شاد بودن دائم بدهكار نبودم و پستهای وبلاگم رو نمی شمردن که ببینن چند روز دلتنگ بودم چند روز شاد. كاش من هم يكى رو داشتم كه سرزده می رفتم خونه ش و ازم نمي پرسيد چرا.

وقتی حرفات رو می خونم دلم می خواد برم هرچی درخواست ویزا دادم باطل کنم.
پاسخ دادنحذفدونه محترم!
پاسخ دادنحذفتا حالا فکر کردی وبلاگ برای چیه؟
فکر کردی که اگه قرار باشه همه راجع به احوالات آدم بی اعتنا باشن چی میشه؟
پیشنهاد میکنم وقتهایی که دوست نداری کسی چیزی ازت بپرسه یا نگرانت بشه به جای وبلاگ نویسی تو دفترچه خاطراتت چیز بنویسی .
ضمناًفرق آدمای شرقی با غربی همینه،مطمئن باش شما دونه گندم شرقی اگه این نگرانیها نبود تا الان دووم نمی آوردی.
در ضمن ،به نگرانی های دیگران برای خودت احترام بذار.این یعنی براشون مهمی!
دختر ننه دریا این که ربطی به اینجا بودن نداشت که عزیز من،باطل نکن!
پاسخ دادنحذف