گوش دادنم به موسيقى افتاده روى دور تكرار: چشمۀ نوش، راز نو، آن و آن، كارهاى كلهر-عليزده-شجريان،سرود گل، وطنم ايران و چندتاى ديگه. چندوقته هى ميخوام بزنم بيرون باز هى گير می كنم. امشب آلبوم "آه باران" رو گوش كردم، صدای شجریان تو اين آلبوم گاهی مثل زمانيه كه "درين سراى بى كسى" رو مي خونه، من خيلى دوست دارم اون لحن صداش رو. "دیدی ای مه" و "آه باران" خوب بودن، از ساز و آوازهاش خوشم نیومد احتمالا چون صداى تار فرهنگ شريف رو دوست ندارم. يكى از كارهايى كه من بدم مياد با تار انجام بدن اينه كه هر نتى رو كشدار می كنن،يا با ويبرۀ عمودى زياد و يا با كشيدن روی پرده ها به سمت پايين. ويولون نیست که! اين حركت دومى رو كه هر نوازندۀ تاری بايد فقط يكبار در عمرش اجازه داشته باشه انجام بده تا اون يكبار واقعا سر جاش باشه! ولى خب تار شريف به فضا و به هدف اين آلبوم كه به ياد ياحقى و محجوبى و.. ساخته شده می خوره.
در کل بعد از چند ساعت کلاس و یه سردردِ بد، گوش دادن به این آلبوم با چای داغ و لیمو بهم چسبید.
در کل بعد از چند ساعت کلاس و یه سردردِ بد، گوش دادن به این آلبوم با چای داغ و لیمو بهم چسبید.


آخ گفتی، مدت هاست که تو حیطه ی سنتی تو تکرار افتادم، و هی می خوام به قول تو ترکش کنم، اما باز می بینم که خبری نیست و بر می گردم قبلی ها رو گوش می دم دوباره! کاش از این بن بست در بیاد...
پاسخ دادنحذف