۱/۲۷/۱۳۸۹

فقط هنر می مونه


با مامان و بابا حرف زدم امشب، بعد از مدتها تونسته بودن صداى سازم رو بشنون. يه فیلم چند دقيقه اى از برنامۀ موسیقی چندوقت پیش رو دانلود كرده بودن. صدای مامانی شاد و پررنگ شده بود وقتى می گفت ديدم ساز زدنت رو...، بابایی هم حرف همیشگی رو تکرار می کرد، یعنی فکر کنم وقتی به دنیا اومدیم هم  به جای اذان تو گوشمون گفته باشه "بابایی كارهاى ديگه ای كه می كنى خوبه ها (منظور درس خوندنه!)، ولى سازت،هنر،هنر،هنر، فقط هنر می مونه برات."
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats