خب اينطورى نيست، نگاهش كه می كنى تو دلت قربون صدقه ش ميرى ولى اينطورى نيست كه تمام وجودت طورى فرو بريزه كه نتونى جلوی كج و كوله شدن چهره ت رو بگيرى. حاضری براش بمیری اگه لازم شد ولی اينطورى نيست كه همینطوری قلبت از جا کنده بشه و صدای ضربانش توی گوشِت انقدر بلند بشه كه فكر كنى می ميرى همین الان. اينطورى نيست كه دستت رو توی دستش جا بدى و فكر كنى خب بسه ديگه همه چى و زندگى می تونه تموم بشه يا نشه و همينطورى بمونه تا ابد. اينطورى نيست وقتى با كسى كه عاشقانه دوستش دارى زندگى می كنى. اين پنهان نيست از كسى اما كمتر بلند می گيمش چون می ترسيم اعترافی باشه برای از دست دادن نشانه های عاشقی، يا نهايتا اگه می گيمش پشتش اين رو هم اضافه می كنيم كه "خب تبديل به حس قشنگتر و آرومتر و عميق ترى شده" كه مطمئن بشيم كسى شک نمی كنه به زيبايى زندگی مون. ولی من بلند می گم چون دلم می خواست می دونستم از بقیه ای که حرف نمی زنن. برای من حقيقت اينه كه سخته، اون حس آروم و عمیق و قشنگ به جای خود، من دلم برای نا آرومی تنگ میشه. آزادانه ول گشتن توی آرامش ِ داشتن قشنگه ولی من دلم تنگِ راهشه. حقیقت اینه كه سخت و بی رحمانه ست که حتی نمی تونم بگم ای كاش! كه اگر تو دلم بگم ای كاش باز هم اون حالتها رو حس كنم دارم ای كاش می كنم كه عزيزترينِ زندگيم نباشه.

گفتن این حرفها کلی جسارت میخواد، اصلا گفتن که هیچی فکر کردن بهشون هم کلی جسارت لازم داره. من نمیدونم جواب این سوالها چیه واصلا آیا جوابی هم داره یا نه ولی مطمئنم که اگه حرفشون را نزنی و اگه نگی اون «ای کاش» را، اون وقت دیگه میتونی مطمئن باشی که شانسی برای جواب پیدا کردن باقی نمیمونه.
پاسخ دادنحذفمی فهمم چی می گی.
پاسخ دادنحذفعشق سرخ.
پاسخ دادنحذفميراث تروتسكي، روبسپير و گرامشي هنوز زنده است....
به نظرم اين تضاد بين ميل به آرامش و تلاطم هيچوقت حل نميشه يا بهتر بگم هر كسي كه تو يكي از اين دو بلوك قرار گرفت ديگه درنمياد.