نزديک صبح يكى دو ساعت خوابيدم، به سختى بلند شدم رفتم دوش گرفتم، يه چاى تلخ خوردم، يه كم درس خوندم، يه كم افتادم و فكر كردم، يه كم درس خوندم، يه كاسه سوپ خوردم، يه كم درس خوندم، تمرين پرزتیشين كردم، لباس پوشيدم رفتم مدرسه، انقدر گیج بودم که با خودم گفتم آخيش تموم ميشه الان ميرم خونه ميفتم، وسط پرزنتیشن يادم افتاد كه هنوز امتحان ندادم!! چند ساعت موسیقی گوش دادم و درس خوندم، امتحان دادم، اومدم خونه، تنم درد می كرد، رفتم زيرآب گرم ايستادم زياد، اومدم بيرون و كرمى كه بوی مامانم رو می داد زدم به صورتم، با خودم گفتم یادم باشه بهش بگم كه گاهى بوت از صدات هم بهتره.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر