اولها بهم سخت می گرفت اگه زمانى می گفتم "نمی تونم"، حالا فکر كنم فهميده که با گفتنش فقط فشار رو بر می دارم كه یه کم دیگه هم بتونم. اون سختی هاى خوشايند به كنار، اونها كه مثل زهر مار می مونن رو اما اينطورى انجام می دم، به امید رسیدن به زمان تسلیم شدن تحمل می كنم، امید آرومم می كنه، آروم بودن ميذاره كه بتونم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر