۹/۱۱/۱۳۸۹

شروعِ تنهایی

چشمهام داره از خواب ميره، تنم هم خیلی درد می کنه. ورقه ها رو صحیح نكردم، امتحانى كه فردا بايد تحويل بدم رو هم تموم نكردم، اسلایدهای پرزنتیشن جمعه رو هم آماده نکردم ولى "صد سال تنهايى" رو شروع كردم و دلم نمی خواد ولش كنم! برای بار سومه که دارم شروعش می کنم، هربار هم انقدر دوستش دارم که یادم نمیاد چرا تا ته نخوندمش، این بار اما می خونم، می دونم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats