جمعه شبِ شعر داریم. ازم خواستن كه موسيقی متن بشم! تار بزنم،شعر بخونن. هميشه از اين كار بدم ميومده. پُركردن جاهاى خالی شعر با موسيقى، به نظرم بجز گوش نكردن به موسيقى دستِ كم گرفتن شعره. فقط يک بار ديدم كه اين كار قشنگ شده اون هم شعر و صدای سايه بوده و تار لطفی،به هم آميخته و همگون. شايد دليلش اينه كه حس می كنى سايه داره شعرش رو براى لطفى می خونه و لطفى هم براى سايه تار می زنه. شايد اينطوریه كه می تونه قشنگ بشه، نه اينكه ساز بزنى تا فضا لطیف تر بشه و بقيه بيشتر از شعر خوششون بياد!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر