اتفاقا به نظر من اون چيزى كه آدم توی عصبانيت حس می كنه و می گه يا اون چيزى كه توی مستى حس می كنه اغراق شدۀ احساسات آدم نيست، واقعيت محضه. و بقيه ش چيزى نيست جز دست و پا زدن براى کنار زدن یا انکار اونها تا بشه یک فضای نیمه واقعىِ قابل زندگی کردن ساخت.

خیلی مطمئن نیستم که حس موقع عصبانیت و مستی در این مورد مثل هم باشند. یعنی در مورد حس موقع مستی تا حد زیادی موافقم. فکر میکنم که یه بخشایی از آدم را نشون نمیده ولی به واقعیت بودنش حتما میارزه. عصبانیت ولی فرق داره کاملا. به نظرم به یه آدم دیگهای تبدیل میکنه آدم را و اشتباهه اگه این را به معنی خود واقعی اون آدم برداشت کنی.
پاسخ دادنحذفاتفاقا من به این خیلی زیاد فکر کردم و اصرار دارم روش. البته بیشتر بحث کنکاش خودم رو دارم نه قضاوت آدمهای دیگه از روی عصبانیتشون یا شادیشون یا... کلا حرفم راجع به حس هاییه که در زمانهای خاصی بروز پیدا می کنه و در مواقع دیگه آدم زیر لایه هایی پنهانشون می کنه. می خوام بدونم که چقدر آدم باید حسهای در حال مستی یا در حال عصبانیتِ خودش رو جدی بگیره وقتی به حال عادی برگشت! مثال از زشتی زدم و از زیبایی ( به نظرم معمولا توی مستی زیبایی آشکارتر میشه تا زشتی) و شاید یه دلیلی هم که تو می گی عصبانیت تبدیل به یه آدم دیگه ایت می کنه اینه که فقط چون زشته نمی خوای قبول کنی که حس واقعی خودته.
پاسخ دادنحذفمن یه سوالی دارم: آدما موقعی که خیلی گرسنهاشون میشه رفتارشون تغییر میکنه. خیلی بستگی داره به فرد خاص ولی به هر حال معمولا یه رفتارایی ازشون سر میزنه که با زمان معمولشون فرق داره. به نظر تو این «واقعیت محض» اون آدمه؟ به دلایل مختلف و به خصوص به دلایل فیزیولوژیک فکر میکنم که عصبانیت یه چیزیه از همین جنس.
پاسخ دادنحذفاختلاف مااینجاست که من الان اهمیتی به رفتار ناشی از عصبانیت نمی دم. اصلا فرض کن من کنترل کامل می کنم و رفتاری ازم سر نمی زنه، اما حسی دارم. اون حس واقعیت داره...اون دلایل فیزیولوژیکی رو در مورد مستی هم قطعا می تونی بگی اما نمی گی چرا؟
پاسخ دادنحذفنه در مورد مستی نمیتونم دلایل فیزیولوژیک مشابهی بگم. یه وقتایی مثل گرسنگی یا عصبانیت، بدن هورمونهایی ترشح میکنه که همه انرژی، فکر و اراده اعضا و افکر در خدمت ارضای یه نیاز خاص در بیاد. نمیدونم ربطش به مستی چیه. شکی نیست که اون حس واقعیه به عنوان این که وجود داره ولی نه به این معنی که «واقعیت محض» اون آدمه. من فکر میکنم تو در مورد احساساتی که واقعیند، به این معنی که متظاهرانه و یا دروغ نیستند، و کلیت احساسی آدم تفاوتی قایل نیستی و حتا اون کل را در اون جزء خلاصه میکنی. من فکر میکنم حداکثر حرفی که میشه زد اینه که این احساسای اغراق شده هم یه بخش واقعی و غیر قابل انکار از یه آدمه. مثلا فلانی آدم بینهایت مهربونیه، ولی موقع گرسنگی ممکنه با عزیزترین کسش نامهربانانه حرف بزنه یا حتا احساس مهربونیش در اون لحظه تحت الشعاع قرار بگیره. چرا باید مهربونی اون فرد را انکار کرد به خاطر اون لحظات؟
پاسخ دادنحذفنه دیگه، اذیتم نکن، مثالهای بدیهی نزن! اولا که باز هم تکرار می کنم بحث قضاوت کردن خصوصیات آدمها نیست، بحث به این نتیجه رسیدن که فلانی مهربونه یا بده یا خوبه نیست. من حرفم اینه که عصبانیت هم مثل مستی این خصوصیت رو داره که تو رو گستاخ کنه و جرات بده که به چیزی که ته دلت فکر می کنی اعتراف کنی. نمی گم اونها لزوما شخصیت تو رو می سازن،اما حقایقی هستن که پنهانشون می کنی. تو اولین تصویری که از عصبانیت داری عکس العمل آدم نسبت به یه آدم دیگه ست، ولی من اعتراف گونه دارم بهش نگاه می کنم.
پاسخ دادنحذفمن هم موافقم که مستی یا عصبانیت و یا حتا خیلی مواقع دیگه میتونه این نقش را داشته باشه که اجازه بده آدم اون چیزی را که خیلی وقتا دوست داشته بگه را بگه. مسلما خودِ من هم خیلی وقتا از این موارد این طوری استفاده کردم که احساسی که پنهان بوده را بیان کنم. فکر کنم یه مقدار من نسبت به اون چیزی که توی اصل پستت گفتی بدفهمی کردم.
پاسخ دادنحذف