مامان عكس دایی رو گذاشته تو فیس بوک و چند خطى هم نوشته:
''پس مرا دریاب ای کوه، ای کوه ..برادرانم .. راه به کجا برم گل محمد، قتلگاه تو کجاست....برادرم؟"
"کلیدر "جلد دهم
"کلیدر "جلد دهم
نازنینم، اگر نشانی از محبت ودوستی در من باشد وامدار توام. عشق را از تو آموختم ودوستدار انسان بودن را . چهارم بهمن بیست وهفت سال می شود که "به جستجوی تو بر درگاه کو ه میگریم در آستانۀ دریا وعلف "سالهایی که ثانیه هایش را هم با توبوده ام. در هر دوستی نشانی از تو دیدم. با هر دردمندی با یاد تو گریستم و در هر شادی تو را کم داشتم..کم دارم.
به عكس نگاه می كنم و مثل هميشه تو دلم می گم "عاشق ترینِ زندگان"، کاش من هم می شناختمت. چشمم توی شيشه قاب عكس دنبال انعكاس چهرۀ مامان می گرده و يه كمى از دستهاش و يه كمى از چهره ش رو پیدا می کنم.


جلوی اشکهامو نمیتونم بگیرم، چقدر این نوشتهها به قلبم نزدیکن
پاسخ دادنحذف