يه دخترى اينجا بود كه شايد توى چند سال به اندازۀ انگشتهاى دستم ديدمش ولى از اونهايى بود كه اولین باری که می بينى تو دلت می گى ما چه دوستهاى خوبى می شيم اگه بشيم! اما هيچوقت هیچ اقدامى هم نمی كنى. حالا برگشته ايران، داشتم ای ميل چندم رو براش می نوشتم كه حس كردم چه خوب! بعد يه لحظه فکر كردم كه اين داره تبديل به مريضى می شه توى من!! قابليت دوستى از راه دورم شدیدا خوب شده. بیشتر آدمهایی که دوستشون دارم دورن و نگاهِ من هم همینطوری مونده به اون دورها و در نتیجه با آدمهایی که اونجان راحت تر و قشنگ تر ارتباط برقرار می کنم، اونها هم مثل من دورن خُب!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر