چندروزيه كه هوا خيلى سرد شده، صداى اين اِيرکاندیشنر بى وقفه تو سرم بوده امروز، انقدر صداش بلنده كه می تونم بگم به جهنم خاموشش می کنم و لای پتو می شينم ولی خب فایده نداره چون هنوز صداش از خونۀ همسايه بالايى مياد. چند روزى در سال هوس پولدار بودن می كنم امروز هم يكيش بود. دلم يه خونۀ كوچيکِ امن خوب يه جاى پرت آروم می خواست امروز! گفتم پرت، سرم پرته از دنيا، دلم پرت تر. هيچ چيزى به اندازۀ نوشتن آرومم نمی كنه و ميام اينجا و...چه كم ميشه نوشت.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر