بعد از ناهار تپش قلب بدی اومد سراغم، رفتم يه كمى پيشش دراز كشيدم، سرما خورده، سخت نفس می كشه ولى سخت نيست نفس كشيدنش، هيچوقت نبوده. خوابه، سرم رو آروم ميذارم روی سينه ش، صداى قلبش رو می شنوم، اين بار نبض خودم رو می گيرم که تنده، يه نيم ساعتى همین طورى فكر می كنم. هنوز تنده، فكر می كنم كه قرص بخورم يا نه، دلم نمی خواد قرص، بلند می شم گل گاوزبون دم می كنم، بلند ميشه از خواب، دلش می خواد بزنه بيرون از خونه، چندروز مریضی تو خونه خسته ش کرده، می گم من همين جا خوبم. يكى از سى دى هاى عطار رو ميذارم با صداى دکتر محجوب، جاى چند تا قاب رو عوض می كنم، سه تار رو از اين ديوار می زنم به اون ديوار، با قاب كوچيک كنارش و با يه دونه گُل خشک زردی كه بالاشه، حالا بهتر شد. صداى سی دى خوب و واضح نيست، عوض می کنم و «ساز خاموش» شجریان رو میذارم. گل گاوزبون رو می ريزم توی ليوان با نبات، چند قطره ليمو چه شفافش می كنه.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر