مهربانم!
سخت است، همچون آفتاب داغ بی هویت بی معنای آن روز سخت است. همچون خنده ناباورانۀ تلخت سخت است. همچون نگاه بااااااااردار بی گناهی که دستی پرزور بی گاه و بی دلیل بر صورتش فرود آمده سخت است. ماندن، رفتن، بودن، نگاه کردن، شنیدن، لمس کردن، امید من ! درافتادن با وحشتی که تو را در آغوش من به لرزش انداخت سخت است. اما نهراس عشق من! که من و تو روانیم، می دانی چه می گویم، من و تو زیبایی جهانیم.
سخت است، همچون آفتاب داغ بی هویت بی معنای آن روز سخت است. همچون خنده ناباورانۀ تلخت سخت است. همچون نگاه بااااااااردار بی گناهی که دستی پرزور بی گاه و بی دلیل بر صورتش فرود آمده سخت است. ماندن، رفتن، بودن، نگاه کردن، شنیدن، لمس کردن، امید من ! درافتادن با وحشتی که تو را در آغوش من به لرزش انداخت سخت است. اما نهراس عشق من! که من و تو روانیم، می دانی چه می گویم، من و تو زیبایی جهانیم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر