۱/۰۵/۱۳۹۰

انگارکه امن ترین جای دنیا...

 پشت فرمون، با سرعت نزديک سه تا پرنده ميشه كه وسط كوچه نشستن، از دور بهشون ميگه بِريد ديگه، بپرين ديگه، اونها هم انگار که امن ترین جای دنیا، آروم نشستن و دور همدیگه و دور خودشون می چرخن، نزديک نزديكشون ميشه تا جايى كه من از ترس دستم رو محكم می گيرم به صندلى و اعتراض می کنم که مواظبشون باش، آروم ترمز می كنه و با شيطنت می خنده، می گه يادمه كه گفتى اگه اتفاقى هم به پرنده ای بزنم و بمیره ازم جدا میشی! تاکید می کنم که شوخی نکردم اصلا. همچنان با شیطنت می خنده.
پرنده ها میرن، ما هم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats