۱/۰۹/۱۳۹۰

کنسرت

يعنى سنم انقدر داره میره بالا كه وسط يه کنسرت عالی موسيقى هم نمی تونم يه لحظه تمركز كنم و همش فكر می كنم اينها چه زندگی خوبى دارن، من چى ميشم پس؟ من چى كاره ميشم یعنی در زندگيم؟!!
از کنسرت بگم كه خيلى خوب بود، The Silk Road Ensemble، که از خيلى وقت پيش بليطش رو خريده بوديم ومن هر چند هفته یه بار می پرسیدم که کِیه پس؟!  توی پوسترهاش که قبلا نگاه کرده بودیم حرفى از كلهر نبود، فكر كرديم لابد  توی اين برنامه شون نتونسته بیاد. اما یویوما خودش به اندازۀ خوبى خوب بود كه ذوق داشته باشم برای کنسرت. خلاصه که وقتى كيهان كلهر با اون حالت يه كم بی خيال و آروم با اون طرز خاصى كه كمانچه ش رو سبک و راحت می گيره دستش روی سن اومد و شروع كرد ساز زدن من همش اشک تو چشمهام ميومد و با آرشه كشيدنش جان می گفتم. با اينكه تعداد سازها زياد بود و گاهى ريتم ها زياد عوض می شد اما در نهايت قطعات حس خيلى ساده و غير پيچيده ای می داد به آدم. به جز یک تکنوازی با سازی ژاپنی به نام  shakuhachi که خیلی حس عجیب و غم انگیز و قشنگی داشت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats