۲/۰۳/۱۳۹۰

استثناء

خيلى نا امید کننده ست كه تو يه جمع شش هفت نفره كه نزديک ترين آدمهای زندگيت هستن از تجربه ای می گى، در حقیقت از سوالى می گى كه از تجربۀ ده دوازده سالۀ زندگیت دراومده، در مورد طیفی ( یا روشن تر بگم، جن سی) از آدمها سوال می کنی و هنوز بهت ايراد می گيرن كه چرا تعميم می دى. اگه توی جمع به اين كوچيكى به جای کنکاش و جستجو و رک بودن باهات هنوز بهت بگن «تعميم نده استثناء هم هست»، آدم پس کجا دنبال جواب سوالش بگرده بدون اداها و گزاره های روشنفکری؟ اگر اون استثناء تو سالهايى كه من دلم می خواست پيش بياد نيومده، تو سالهاى دانشگاه، توی جوونيم، توی دهۀ بيست زندگیم، توی ده دوازده سال پيش نيومده هنوز حق ندارم سوالش كنم؟ هنوز باید منصفانه منتظر استثناء باشم؟ می دونم هر چقدر سال از هر تجربه ای بگذره آدم شايد حق نداره هنوز تعميم بده خصوصیتی رو به طیفی از آدمها، اما نميشه از نزديكترين كسايى كه ممكنه ايده اى در مورد اون طیف  داشته باشن سوال بپرسم بدون اينكه ايراد "چرا تعميم میدى، مثلا ما استثنائيم" ازم بگيرن؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats